رضا قليخان هدايت

747

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هم در مدحت نواب فريدون ميرزا گويد خورشيد به شبگير شد آهسته به مينو * دزديد يكى حور و دوتا بچهء آهو وان حور بچه نيز دو آهو بچگان را * آورد نهان كرد به زير شكن مو خورشيد پى جستن آهو بچگان شد * در رفت بدان موى و همىگشت به هر سو چون جست و همىخواست كه‌شان بيرون آرد * بر گردن او سلسله گشت آن خم گيسو اينت بچهء حور و به بند اندر خورشيد * با دو بچه آهوى چرا كرده به مينو دل گفت زنم بوسه بدان روى و ندانست * كو تير و كمان دارد از مژه و ابرو نور از سر مژگانش يكى تير نجسته * پيكانش نگر خسته مرا سينه و پهلو از عود يكى خود زره دارد بر سر * وز مشك فتاليده كمنديش به بازو خوش‌خوش ز پى جنگ بيارايد خود را * خورشيد گرفته است از آن چيره شد است او زد دست و بنگذاشت پس از پيش چو بگذشت * آهسته مرا گفت كه اندر پى من پو او پيش و من اندر پس گفتى به مثل هست * بلقيس به پيش اندر و اندر پى پوپو زى بارگه شاه كجا تخت سليمان * چون اوست اگر ماند گلزار به مينو